گشت نامحسوس!

خدا کمی عقل و تدبیر عنایت کند؛ کم فضای دوقطبی حاکم بود در جامعه، کم به خاطر چادری بودن، بی اعتمادی را در چشم های غیرچادری ها می توانستیم ببینم، حالا با این طرح گشت نامحسوس، خدا می داند چه برسر این فضای اعتماد اجتماعی خواهد آمد. یعنی قدر یک دقیقه اندیشه به تبعات اجتماعی- فرهنگی برخی طرح ها، جای دوری نمی رود به خدا. دشمن هم اینطور نمی تواند تخم بی اعتمادی را بینمان بپاشد و سرمایه اجتماعی را کم کند. واقعاً دست مریزاد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩٥
تگ ها :

امت هندزفری‌به‌گوشِ لایک‌کن!

درست فردای روزی بود که خندوانه در مورد کودکان اوتیسمی برنامه داشت و کلی توصیه به مردم که هوای این بچه ها را داشته باشید و توی اتوبوس و مترو با والدین آنها همکاری کنید و اینجور کارهایی که خیلی وقت است دیگر از مرام ما ایرانی ها خارج شده. القصه اینکه بعدازظهر بود و اتوبوس هم شلوغ. مادری با یک پسر حدود چهارساله در بغلش سوار شد. پسربچه چشم هایش هر کدام یک طرف را می دید و نیمه باز و مریض‌مانند بود، گوشش هم سمعک گذاشته بود. پاهای دفرمه و بیش از حد لاغر داشت و با آن سن و سال و قد و هیکل در آغوش مادری نحیف و نزارتر از خودش جا گرفته بود. با این وضع، هیچ کس که حتی تعارف نزد بچه را از دست مادر بگیرد، چه برسد به اینکه جایش را به مادر بدهد. چند دقیقه که گذشت بچه شروع کرد ناآرامی کردن و اذیت. ملت هم در مشی خودشان همچنان پایدار ماندند... تا بعد از حدود 14 ایستگاهی که مادر پیاده شد.

خلاصه که بدانیم ما امت هندزفری‌به‌گوش خودخواهی هستیم که زود جوگیر می شویم و نهایت حمایتمان از همدیگر، لایک کردن توی شبکه های اجتماعی و به به و چه چه زیر پست های رامبد جوان و حرف های انسان دوستانه است. از ما انتظار شنیدن صدای ناآرامی های آن بچه و دیدن چهره نزار مادر و بچه مریضش را نباید داشت.

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

من و اینستاگرام :)

اهل عکس گرفتن نیستم. دوربین حرفه ای و غیرحرفه ای و حتی گوشی درست درمان برای عکس هم ندارم راستش. یک تبلت بزرگ دارم که اغلب اوقات همراهم نیست. خیلی هم خوش ندارم لذت مزه مزه کردن لحظات زندگی ام را با وقت گذاشتن سر عکاسی و فیکس کردن آنها خراب کنم. لحظه باید جریان داشته باشد و روح؛ نه اینکه فیکس بشود و تاکسیدرمی و بی حس. اما بعضی دوست های دور و نزدیکم اینستا بودند و هر ازگاهی حال و سراغ می گرفتند و نیستی و کجایی و اینها. خودشان هم از خودشان می گویند و باخبر می کنند و باخبر می شوند. این بود که بالاخره نصبش کردم. اگر دوست داشتید و خواستید، آنجا هم به من سر بزنید. مایه شادمانی و خوشحالی ام.

پی نوشت: (در مورد آن کامنت خصوصی دوست عزیز)؛ دانستنش آرامم می کند و.... چه خوب... چه خوب... چه خوب... 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳٩٤
تگ ها :

کمک کنیم حال همه خوب شود

یک مطلب صحیحی (به لحاظ فیک نبودن و واقعی بودن) شیر شده بود توی تلگرام در مورد خانم ایرانی حدود 40 ساله ای که بسیار مهربان و خوش قلب و دانشمند و فلان و بیسار بود، ولی چون بیماری های مختلف داشت و زیبایی هم نداشت، همه غصه ازدواجش را می خوردند و تقریبا ناامید از آن بودند. اما در اتفاقی جالب، یک پروفسور آمریکایی که برای انجام پروژه ای مشترک با ایران، چند سفری به ایران آمده بود، با این خانوم آشنا م شود و به خاطر عشقش به او، تغییر دین می دهد و بعد هم ازدواج.

سوای از اینکه این خبر با عکس و مشخصات تقریبا کامل این خانوم در تلگرام دست به دست می شد و اصلاً هم جالب نبود- از لحاظ ابژه کردن این خانوم- اما به نظرم دو نکته جالب توجه در این مطلب تلگرامی وجود داشت: یکی تفاوت مردهای ایرانی و غیرایرانی در امر ازدواج و همسرگزینی و دومی این میزان غصه و ناراحتی اطرافیان این خانوم در محل کار که نگران دوران پیری و تنهایی این خانوم بودند.

اما در مورد نکته اول؛ خب به واقع مگر من با چند مرد غیرایرانی از کشورهای مختلف صحبت کرده ام که بتوانم جمع ببندم و نتیجه گیری در این زمینه داشته باشم و بگویم که مردهای غیرایرانی نگاه مادی و جسمی در امر انتخاب همسر ندارند. اما حداقل در مورد معیارهای انتخاب همسر در مردهای ایرانی که همه به راحتی می توانند از غلبه معیارهای مادی و ظاهری بگویند.* چند وقت قبل هم با یکی از اساتید مطالعات فرهنگی در مورد فرهنگ عمومی جامعه ایرانی مصاحبه می کردم. ایشان معتقد بودند وضعیت جنسی زده فرهنگ ایرانی، اصلاً طبیعی نیست و حتی در مفایسه تطبیقی ایران با کشورهای هم فرهنگ با ما که در گذار از سنت به مدرنیته قرار دارند و حتی تر در مقایسه با وضعیت گذشته کشورهای توسعه یافته، اتفاقی بدیع و وحشتناک است.

نکته بعدی هم این میزان دغدغه جامعه ایرانی برای امر ازدواج دختران است. دغدغه و ارزشی که حتی با وجود این همه طلاق و افزایش روزافزون آن و با وجود نارضایتی بسیاری از زندگی مشترکشان، باز هم همچنان زنده است و همه با تمام وجود!!! نگران ازدواج دخترهای فامیل و همکار و دوست و آشنا هستند و به قول خودشان مدام در حال غصه خوردن برای آنها.

خب سوای از دلایل ساختاری این اتفاقات که حلشان هم از قدرت ما خارج است، ولی حداقل خوب است هرکداممان سعی کنیم همین دو نکته منفی را در خودمان پیدا کنیم و سعی کنیم اصلاحش کنیم تا کم کم حال خیلی هایمان بهتر شود. تا کم کم حال جامعه مان خوب شود.

* به نظرم این نگاه مادی و ظاهری چند سال اخیر با قدرت بیشتر دخترها در امر انتخاب همسر و کمترشدن شیبی که چندین و چندسالی با زاویه تند به نفع مردان بود، در بین دخترها هم در حال رواج است و کم کم آنها هم به پسرها به عنوان ابژه های جنسی و مادی نگاه می کنند و مورد ارزیابی قرارشان می دهند.



  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٤
تگ ها :

گاهی باید خسته شد تا نمرد

رسیده ام به نقطه ای که حس می کنم هیچ قدرتی برایم نمانده. سبک شده ام مثل پر. باد محکم می آید و تاب مقاومت ندارم دیگر. تاب مبارزه. تاب مخالف حرکت کردن و فریاد بر سر تقدیر کشیدن. بعد آن همه تلاش بی ثمر، این نقطه، نقطه خوبی است. نقطه خستگی و رها کردن. گاهی باید رها کرد، باید فهمید که هیچ تلاشی فایده ندارد، باید خسته شد، تا نمرد.

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳٩٤
تگ ها :

من تا ابد خودم را نمی بخشم

دو تا وبلاگ زده بودم قبلترها و ناشناس در آنها می نوشتم. یکی سال 91، که چند وقت بعد، پاکش کردم و یکی هم سال 92. امروز وسط سرشلوغی هایم، یکهو یادش افتادم و با ضرب و زور و فشار به حافظه، آدرسش را یادم آمد و سری زدم. همان سال 92 و بعد از نوشتن تعدادی پست راجع به احوالاتم، دیگر به آنجا سر نزده بودم. البته همان چند پست کافی بود برای اینکه هی بخوانمشان و هی فحش بدهم به خودم و حماقتم، هی لعنت بفرستم به خودم و هی حالم بد شود... من تا ابد خودم را نمی بخشم. 

پی نوشت: جهت ثبت در تاریخ زندگی ام. ://

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ،۱۳٩٤
تگ ها :

آقای پناهیان؛ لطفاً کمی...

خب راستش من بحث های آقای پناهیان را دنبال می کردم و می کنم؛ قبل تر ها بیشتر و پیگیرتر و چند سالی هم به مراتب کمتر. دور از انصاف نباشد، همیشه هم از صحبت هایشان در بعد معنوی و خودشناسی و رابطه و وضع انسان با جهان آفرینش و خدای این آفرینش و... استفاده کردم و تاثیرات عمیقی هم برایم داشته و دارد. اما از بعد سیاسی و تحلیل های سیاسی شان، به خصوص این سال های اخیر، واقعا تحلیل هایشان به شدت شاذ و افراطی است. آن هم با سعی و تلاشی که دارند که تحلیلی با بیس تاریخ اسلام ارایه بدهند؛ اغلب هم افراد گروه های مختلف در تحلیل هایشان با نام های منافق و مشرک و مصلحت اندیش و یزیدی و حسینی و مثل طلحه و زبیر و.... کتگورایز می شوند. بعد جالب اینکه طرفداران ایشان، از آن طرف هم با استناد به صحبت های آقای خامنه ای، دم از وحدت و یکپارچگی و اینها می زنند. خب اگر با این مدل استدلال، فلانی ها و فلانی ها و فلانی ها، یا منافق اند یا یزیدی یا زبیری، قرار است شما با اینها وحدت داشته باشید؟ اصلاً من نمی فهمم واقعا افرادی مثل آقای پناهیان که طرفداران بسیار و سینه چاکی هم دارند، چرا به این نحو افراطی وارد تحلیل سیاسی می شوند و اینگونه حرف سیاسی می زنند؟ فکر نمی کنند ذره ای که این تحلیل ها چقدر می تواند نگاه از بالا به پایین در آدم های جامعه نسبت به هم ایجاد کند؟، چقدر انسجام اجتماعی را از بین می برد؟، چقدر می تواند احساس منفی و بی اعتمادی در افراد نسبت به هم ایجاد کند؟، چقدر فضا را می تواند دوقطبی کند و زشت؟ سرمایه اجتماعی روی هواست رسماً.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ،۱۳٩٤
تگ ها :

 

....

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ،۱۳٩٤
تگ ها :

← صفحه بعد